پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

408

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

كسانى نيز بودند كه دوستان يا نوكران خود را فرستاده خانه در نزديكى فوروم كرايه مىنمودند كه براى كارهاى خود كه در آنجا خواهند داشت آماده باشند . هم‌چنين كسانى به لسبوس « 1 » نزد كورنيلا شتافتند . ( پومپيوس او را بدانجا فرستاده بود تا ايمن و آسوده بماند ) كه مژده اين فيروزبختى را به او برسانند . از اين سوى سناتوس دعوت كرده شد كه در پيرامون اين پيش‌آمد گفتگوهايى شود و چون آغاز گفتگو گرديد افرانيوس چنين مىگفت كه پاداش همه كوششهاى ما و تاج فيروزى به دست آوردن ايتالى است و آن كسانى كه اينجا را در دست بگيرند به آسانى مىتوانند از سيسيل و ساردينى و كورسيكا و اسپانى و گاول بهره‌يابى كنند . ولى آنچه براى پومپيوس مهم‌تر مىنمود همانا زادبوم او بود كه در آن نزديكى نهاده و دست به سوى او دراز نموده طلب ياورى مىكرد و اين با ارج و آبروى پومپيوس سازش نداشت كه آن را بدانسان در دست يك بيدادگر خودخواه و مشتى بندگان چاپلوس باز گزارد . چيزى كه هست پومپيوس هرگز شايسته آبروى خود نمىديد كه بار دوم از جلو قيصر دورى بگزيند و با آنكه خدا ياورى كرده و به او فرصت دنبال كردن دشمن را داده خويشتن را دنبال شده گرداند . و آنگاه خود را در پيشگاه خدايان گناهكار مىشمرد . و اينكه اسكيپيو و كسان ديگرى را كه داراى پايگاه كونسولى هستند در يونان و تسالى بىپناه بگذارد . با آنكه سخت بيم مىرود كه دچار قيصر گردند و آن همه پولهايى كه همراه دارند و سپاه انبوهى كه با ايشان است به دست دشمن بيفتد . گذشته از اينها پرواى احترام شهر پايتخت را نيز داشت كه مىخواست جنگ هر چه دور تر از آن روى دهد و آن شهر هرگز فشارهايى نبيند و آوازهاى دلخراش جنگجويان را نشنود و تنها پس از پايان جنگ جشن فيروزى بهره آنجا باشد . از اين جهت‌ها بود كه پومپيوس از دنبال قيصر راه برگرفت ولى سخت پرواى آن را داشت كه با وى به جنگ برخيزد و بيش از همه به فشار كوشد و سخت بگيرد و از دنبال او جدا نشود . در اينجا يك رشته جهتهاى ديگر نيز بود كه او را در اين عزم خود پافشارتر مىگردانيد . به ويژه اين موضوع كه خبرى بر زبانها افتاده بود كه روميان مىخواهند نخست سر قيصر را

--> ( 1 ) . Lesbos